سيد محمد باقر برقعى
23
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عنوانى كه من دارم به خون دل بود آلوده اين نانى كه من دارم * فلك پيچد به خود از چشم گريانى كه من دارم به مهمانخانهء قلبم كسى جز غم نمىآيد * بپرس اى دوست حالم را ، ز مهمانى كه من دارم تحيّر داغ نسيان را به جانم مىكند افزون * ز بس مرموز ديدم درد پنهانى كه من دارم شكسته شد سبوى عيش من با سنگ غفلتها * صبا ! يكدم نظر بر حال بحرانى كه من دارم فلك با تيشه بر جانم زند ، امّا نمىداند * كه خارا هم ندارد سختى جانى كه من دارم بدين آشفتهحالى از دم يارى فرشتهخو * شكفته واژهها در متن ديوانى كه من دارم علىرغم رقيب و حسن ظنّ پير نورانى * ز سرحدّ عجم بگذشته عنوانى كه من دارم « مسافر » مىرسد روزى كه يارى از ديار عشق * بريزد زلف افشان را به دامانى كه من دارم به مناسبت بزرگداشت مرحوم استاد سيد محمّد حسين شهريار پير غزل خيز اى پير غزل ! راز ز اعجاز بخوان * غزل دلكشى از حافظ شيراز بخوان سوز ساز نى محزونت و افسانهء شب * همره ساقى ايّام به صد ناز بخوان بهر عشّاق جگر سوخته از خامىها * غزل نالهء روح و نى دمساز بخوان اشك شوق و گلهء عاشق و ناكامىها * با همان سينهء پرسوز پر از راز بخوان آن غزلها كه ز اخلاص سرودى دل شب * بر سر تربت دُردىكش شيراز بخوان خواهى آن مرغ بهشتى رهد از كنج قفس * بال بگشا به برش ، نغمهء پرواز بخوان « شهريارا » ! تو كه خود شاعر شيرين سخنى * جان مولا ، غزل شاه ولا ، باز بخوان كس نيارست چنين درّ بلاغت سفتن * جام جم ، جلوهء جانانه ، از آغاز بخوان بارى ، اى پير ! ز منظومهء حيدر بابا * چون سهنديّه ، يكى شعر سرافراز بخوان رفتى ، امّا نرود ياد تو از خاطر ما * همّت اى پير ! مرا در حرم راز بخوان